السيد موسى الشبيري الزنجاني
5714
كتاب النكاح ( فارسى )
ابى حمزة الثمالى ( فى حديث ) كه روايت مفصّلى است كه در آخر آن چنين آمده است : « فقال له : يا زياد جويبر مؤمن ، و المؤمن كفو المؤمنة و المسلم كفو المسلمة . . . » « 1 » و اما اشكال دوم صاحب مسالك نيز با بياناتى كه در جلسات گذشته مبنى بر اينكه معناى ايمان ، همان اعتقاد لازم است و اين معنا در دورههاى مختلف مصاديق متعددى پيدا مىكند و در زمان پيامبر ( ص ) كه مسأله ولايت ائمه عليهم السلام مطرح نبوده است « ايمان » و « اسلام » داراى يك مصداق بودهاند . مندفع مىشود . و اساساً در همان حديث جويبر كه مىفرمايد : « المؤمن كفو المؤمنه و المسلم كفو المسلمه » همين كه دو عنوان مؤمن و مسلم در كنار هم ذكر شده است دلالت بر عدم اتحاد معناى آنها مىكند ولى همانطورى كه گفتيم اين دو در زمان پيامبر ( ص ) متحد المصداق بودهاند . به نظر ما نكته ديگرى كه به عنوان اشكال بر استدلال به روايت « المؤمنون بعضهم اكفاء بعض » مىتوان ذكر كرد اين است كه خطاب در اين روايت راجع به اولياء است و ولىّ علاوه بر شرائط صحت عقد مصالح مولى عليه را نيز بايد در نظر داشته باشد و لذا ذكر « ايمان » ممكن است به خاطر رعايت آن مصالح باشد نه اينكه صحت عقد بر آن متوقف باشد . 3 ) اشكال دلالى صاحب مسالك به استدلال به روايت « ترضون خلقه و دينه » دومين روايتى كه شهيد ثانى ذكر كرده و سپس بر استدلال به آن اشكال كرده است روايت « اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوّجوه الّا تفعلوه تكن فتنة و فساد كبير »
--> ( 1 ) الكافى 3 / ص 8 الوسائل ج 20 باب 25 من ابواب مقدمات النكاح ، ح 1